تبليغاتX
....کاش می شد سرنوشت را از سرنوشت
سلام دوستای گلم ممنون که بعضی یاتون حرفمو گوش کردین خواهش میکنم این وبو به دوستاتون معرفی کنین خرجی که نداره فقط آخر یکی ازنوشته هاتون آدرسه این وبم بنویسین موقعی که این نظرا به ۲۰ تا رسید شروع میکنم به نوشتن

                                                   

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهاردهم مرداد 1389ساعت 11:34  توسط tak boy | 
اینم عکسهای جدید امو..

گاهی یه تنوعی بدیم بد نی....

تا برنامه ی بعدی خدا نگهدار.

دوستون دارم .........

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم فروردین 1389ساعت 19:10  توسط tak boy | 
+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم فروردین 1389ساعت 18:54  توسط tak boy | 
یه نفر خوابش میاد و واسه ی خواب جا نداره
 یه نفر یه لقمه نون برای فردا نداره
 یه نفر می شینه و اسکناساشو می شمره
 می خواد امتحان کنه که تا داره یا نداره
 یه نفر از بس بزرگه خونشون گم می شه توش
 اون یکی اتاقشون واسه همه جا نداره
 بابا می خواد واسه دخترش عروسک بخره
 انتخابم می کنه ، پولشو اما نداره
 یکی دفترش پر از نقاشی و خط خطیه
 اون یکی مداد برای آب و بابا نداره
 یکی ویلای کنار دریاشون قصره ولی
 اون یکی حتی تو فکرش آب دریا نداره
 یکی بعد مدرسه توپ چهل تیکه می خواد
مامانش میگه اینا گرونه اینجا نداره
 یه نفر تولدش مهمونیه ،‌همه میان
 یکی تقویم واسه خط زدن رو روزا نداره
 یکی هر هفته یه روز پزشکشون میاد خونش
 یکی داره می میره ، خرج مداوا نداره
 یکی انشاشو می ده توی خونه صحیح کنن
 یکی از بر شده درد و ، دیگه انشا نداره
 یه نفر می ارزه امضاش به هزار تا عالمی
 یکی بعد عمری رنج و زحمت امضا نداره
 تو کلاس صحبت چیزی می شه که همه دارن
 یکی می پرسه آخه چرا مال ما نداره

اخه چرا باید اینطوری باشه؟؟؟؟؟؟؟؟؟

+ نوشته شده در  شنبه هفتم فروردین 1389ساعت 11:30  توسط tak boy | 
سلام نمیدونم این چند ماهی که نیومدم دلم نمی خواد چیزی بنویسم   

شما میدونید واسه چی ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

از اون کسی که کمکم کرد هم تو زندگی و هم اینکه دستی به این وب کشید

خیلی ممنونم و با تمام وجود و از ته قلب میگم دوست دارم عزیزم

شما میدونید چطوری این زحماتشو جبران کنم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

اینم بگم من خیلی ازییتش کردم ولی اون خیلی ماه که ترکم نکرد و پیشم موند من خیلی بدم مگه نه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

+ نوشته شده در  جمعه ششم فروردین 1389ساعت 17:15  توسط tak boy | 
عشق يعني يك سلام و يك درود

 عشق يعني درد و محنت در درون

 عشق يعني يك تبلور يك سرود

 عشق يعني قطره و دريا شدن

 عشق يعني يك شقايق غرق خون

 عشق يعني زاهد اما بت پرست

 عشق يعني همچو من شيدا شدن

 عشق يعني همچو يوسف قعر چاه

 عشق يعني بيستون كندن بدست

 عشق يعني آب بر آذر زدن

 عشق يعني چون محمد پا به راه

 عشق يعني عالمي راز و نياز

 عشق يعني با پرستو پرزدن

 عشق يعني رسم دل بر هم زدن

 عشق يعني يك تيمم يك نماز

 عشق يعني سر به دار آويختن

 عشق يعني اشك حسرت ريختن

 عشق يعني شب نخفتن تا سحر

 عشق يعني سجده ها با چشم تر

 عشق يعني مستي و ديوانگى

 عشق يعني خون لاله بر چمن

 عشق يعني شعله بر خرمن زدن

عشق يعني آتشي افروخته

 عشق يعني با گلي گفتن سخن

 عشق يعني معني رنگين كمان

 عشق يعني شاعري دلسوخته

 عشق يعني قطره و دريا شدن

 عشق يعني سوز ني آه شبان

 عشق يعني لحظه هاي التهاب

 عشق يعني لحطه هاي ناب ناب

 عشق يعني ديده بر در دوختن

 عشق يعني در فراقش سوختن

 عشق يعني انتظار و انتظار

 عشق يعني هر چه بيني عكس يار

 عشق يعني سوختن يا ساختن

 عشق يعني زندگي را باختن

 عشق يعني در جهان رسوا شدن

 عشق يعني مست و بي پروا شدن

 عشق يعني با جهان بيگانگى

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم بهمن 1388ساعت 17:9  توسط tak boy | 
شاکی پرونده سلام ، درسته من متهمم
حتی برای متهم شدن پیش تو هم کمم
چه ذوقی کردم ، شنیدم گفتی شکایت می کنی
اما دلم گرفت که گفتی ، منو اذیت می کنی
من تو رو اذیت می کنم ، منی که می میرم برات
منی که تندی می شکنم زیر تولد نگات
تو حکم من نوشته بود ، طبق مواد یک و بیست
تو روزگار من و تو این کارا عاقلانه نیست
معلومه عاقلانه نیست ، عاشق که عاقل نمی شه
ولی با این جواب من که حکمی باطل نمی شه
شاکی محترم ، گلم ، بگو که زندونیم کنن
بگو پیش پای چشات ، یک شبه قربونیم کنن
بگو به افتخار تو ، بیان منو دار بزنن
علت دیوونگیمو ، تو کوچه ها جار بزنن
بگو که از رو قصمون کلی لالایی بسازن
عکسای زیبا رو ولی اینجا و اونجا ، نندازن
آخه حسودی می کنم ، بفهمن این راز و همه
 فردا تقلب کنن از جنون این متهمه

+ نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم بهمن 1388ساعت 17:53  توسط tak boy | 
روی ماه دستمال نمدار میکشم
با نوک قاشق آسمون و می چشم
می پاشم ستاره ها رو سر رات
که بیای قدم بذاری رو چشام
شبا رو جمع میکنم تا میزنم
رنگ روغنی به فردا میزنم
همه تلخی ها رو دور میریزم
طعم شیرینی به دریا می زنم
واسه اومدنت برنامه هاست
همه جاده ها آب پاشی میشه
نوک هر پرنده ای شاخه گلی است
کف رودخونه هامون کاشی میشه
یه حساب تازه ای باز می کنم
شکل ماهت رو پس انداز می کنم
نازنین غزل غزل داد
توی کوچه های شمشاد
با لب ترانه فریاد
گل نرگس باغت آباد
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم دی 1388ساعت 16:16  توسط tak boy | 
ایکاش در چشم هایت تردید را دیده بودم
یا از همان روز اول از عشق ترسیده بودم
ایکاش آن شب که رفتم از آسمان گل بچینم
جای گل رز برایت پروانگی چیده بودم
گل را به دست تو دادم حتی نگاهم نکردی
آن شب نمی دانی اما تا صبح لرزیده بودم
آن شب تو با خود نگفتی که بر سرمن چه آمد
با خود نگفتی ز دستت من باز رنجیده بودم
انگار پی برده بودی دیوانه ات گشته ام من
تو عاشق من نبودی و دیر فهمیده بودم
از آن شب سرد پاییز که چشم من به تو افتاد
گفتم ایکاش شب ها هر گر نخوابیده بودم
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم دی 1388ساعت 10:17  توسط tak boy | 

 کاش یکی پیدا شه با ابرا صمیمی تر باشه  
نذاره بارون واسه باریدنش دیر بکنه 
کاش یکی پیدا شه ‌آب بده به آدمای خوب
نکنه خوشبختیا تو گلوشون گیر بکنه
کاش یکی پیدا شه زندگی بده به کلبه ها
خونه ی شادی ها رو یه جوری تعمیر بکنه
کاش یکی پدیا شه که انقده مهربون باشه
که از آدمای بی ستاره تقدیر بکنه
کاش یکی پیدا شه دستا رو به همدیگه بده  مث اینه باشه
....کاش

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم آذر 1388ساعت 0:45  توسط tak boy | 
به روی برگ زندگی دو خط زرد می کشم

و چشم عاشق تو را که گریه کرد می کشم

تو رفتی و بدون تو کسی نگفت با خودش

که من بدون چشم تو چقدر درد می کشم



+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم آذر 1388ساعت 1:32  توسط tak boy | 
اگر سهم من از این همه ستاره همین یک سو سوی غریب است

 

غمی نیست

 

همین انتظار رسیدن شب برایم کافی است

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم آبان 1388ساعت 0:39  توسط tak boy | 
خدایا!


خورشید را به من قرض میدهی ؟


از تو كه پنهان نیست


سرزمین خیالم سالهاست یخ بسته است...

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم آبان 1388ساعت 0:34  توسط tak boy | 
خدایا

.

.

.

امشب چقدر آسمان آفتابی است !!!

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم آبان 1388ساعت 0:31  توسط tak boy | 
من به آمار زمین مشکوکم

 

که اگر شهر پر از آدمهاست پس چرا اینهمه

 

دلها

 

تنهاست ..........

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم آبان 1388ساعت 0:30  توسط tak boy | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
سلام خوش اومدید .گـــاهی می شود

سکوت ها را

در عمق صداها جا داد

...

گـــاهی می شود

زیر خاکستری های تیره نشست

خاکستری هایی از جنس آسمان

...

گـــاهی می شود

دلتنگ بودن ها شد

می شود ماند

...

گـــاهی می شود

وقتی حرفی نیست

نقطه ها را کنار هم چید

و خلاصه کرد

تمام بودن ها را

در همین نقطه ها

...

گـــاهی

همه چیز ممکن می شود !!!

...

...

...

نوشته های پیشین
مرداد 1389
فروردین 1389
بهمن 1388
دی 1388
آذر 1388
آبان 1388
مهر 1388
پیوندها
شیشه شکسته
در ره روی مرگ
جدیدترین مطالب روز
سکوت فقط به خاطر تو
Harfe Ezafe
یاسی دختری سپید
رهایی
معجزه عشق
آرتمیس
!فقط غیرممکن غیرممکن است
زمانی برای عشق زمانی برای نفرت
paulo
ThReE GoOd GiRlS
!.!این جا غم و غصه معنی نداره
...معبد من...
پرواز روح
jiseong
حسرت آخر
امتحان زندگی......
نفرین عشق
پرچین خیال
victory
آس و پاس
علی کینگ
ياداشتهاي روزانه كوشولوووووو
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM